تبليغاتX
بدون تو سنگم,کنار تو ابرم

بدون تو سنگم,کنار تو ابرم

درو آخر

هر روز عمرم از ديروز بد تره

عمري كه هر نفس بي غم نمي گذره

دلگير و خسته ام، بي روح و ساكتم

نبضم نمي زنه، پلكم نمي پره

مي دونم، امشبم از خواب مي پرم

از گريه ، تا سحر خوابم نمي بره

اين زنده موندنه،بازنده موندنه

بي دوست،زندگي! مرگ از تو بهتره

اون روبروم داره پرواز مي كنه

مي بينمش هنوز از پشت پنجره

هي دَس تكون مي دم هي داد مي زنم

اون سنگدل ولي هم كوره هم كره

حتي اگه من از اين عشق بگذرم

قلبم شكسته و از حقش نمي گذره

دوران گيجي و سرگيجه گيت گذشت

محكم بشين دلم اين دورِآخره


    "از آلبوم ژاکت"
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 15:6  توسط سحر  | 

من کم تحملم.....

تنها ترین من تنها نذار منو

تنها سفر نکن

این دل شکسته ی از یاد رفته رو دیوونه تر نکن

 

چشمای خیس من این چشمه های غم

دیوونه ی توام

ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من

حرفی بزن گلم من کم تحملم

حرفی بزن گلم من کم تحملم

با گریه های تو

روزای شادمو ازیاد می برم

اما چه فایده می ترسم عاقبت از یاد تو برم

کم گریه کن گلم من کم تحملم

با چشمهای خیس این چشمه های غم

با گریه ی زیاد با خنده های کم

انگار تا ابد..... با این بهونه ها

جا ی منو توم دیوونه خونه هاست

 

حرفی بزن گلم من کم تحملم

با من بمون گلم من کم تحملم

 

تنها ترین من تنها نذار منو

تنها سفر نکن

این دل شکسته ی از یاد رفته رو دیوونه تر نکن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:57  توسط سحر  | 

راه دشوار...

اولش فکر نمی کردم  که دلم رو برده باشه

یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشته بیشتر دل من دیوونه تر شد

به تو گفتمو دلت از قصه ی من باخبر شد

 

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن

رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

 

می دونم دوسم نداری مثل روزای گذشته

من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اونو نوشته

می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من

می دونم واست یکی شد.... بودن و نبودن من

 

اما روح من یه دریاست پر از موج و تلاطم

ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم

 

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن

رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 21:23  توسط سحر  | 

متاسفم برات

متاسفم برات........

کوله بار آرزوهات روی دوشت

 تا کجاها رفتی با پای پیاده؟؟

رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی 

متاسفم برات ای دل ساده ...

دل به هر کی دادی از سادگی دادی

زند گیتو پای دلدادگی دادی

هر جا که دیدی چراغی پر فروغ

 تا بهش رسیدی فهمیدی دروغ

 

عاشق و خسته و غمگین و پریشون

دل بی کس دلک بی سرو سامون

دل زخمی دل تنها و تکیده

دل گریون منو ...هی دل گریون

 

متاسفم برات ...ای دل ساده

 

کوله بار آرزوهاتو کی دزدید

دل دیوونه به گریه هات کی خندید

عاشق و خسته و غمگین و پریشون

دل بی کس دلک بی سرو سامون

تو رو با هول و ولا تنها گذاشتن

اونا که لیاقت عشق و نداشتن

تک و تنهایی و با پای پیاده

متاسفم برات ای دل ساده

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 20:38  توسط سحر  | 

تو که نیستی

تو که نیستی غم غربت با منه

همیشه یه دنیا حسرت با منه

تو که نیستی روزا با شب یکی ان

هر دوشون تاریکن و تاریکی ان

با تو ماه و همه جا می بینم

حتی خورشید و شب و می بینم

بی تو این دنیا که تو چنگ منه

دیگه چنگی به دلم نمی زنه

می دونستی پیش تو گیر دلم

می دونستی بری میمیره دلم

ای دل صاب مرده/باز تورو خواب برده

پاشو از خوابو ببین/دنیاتو آب برده

دارم از این همه گریه آب می شم

رو سر دنیا دارم خراب می شم

خیلی مایوسه دلم یه کا ری کن

داره می پوسه دلم یه کاری کن

غم و غصه شده حق دل من

به همینا مستحق دل من

دلی که بی تو بتونه دل باشه

به خدا بهتره  زیر گل باشه

می دونستی پیش تو گیره دلم

آی.... می دونستی بری میمیره دلم

دارم از درد غریبی آب می شم

روسر خودم دارم خراب می شم

 ....... ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 22:28  توسط سحر  | 

قله ی خوشبختی...

تو چنگ ابرای بهار  افتادمو در نمی یام

چشمامو سرزنش نکن از پسشون بر نمی یام

پیرشدم تو این قفس، یه کم بهم نفس بده

رحم و مروتت کجاست ؟؟؟جوونیامو پس بده

فکر نمی کردم بذاری زارو زمین گیر بشم

فکر نمی کردم که  یه روزی این جوری تحقیر بشم

اون همه دلم برات به آب و آتیش می کشید

حتی اگه سنک بودی ،دلت به  رحم اومده بود

دلش نخواستو نمی خواد یه روز به حرفام برسه

شاید می خواد رقیب من به آرزوهام برسه

پسند من تو هستی مه این همه بخت من سیاست

دلبر خود پسند من قله ی خوشبختی کجاست؟؟

ازت می خواستم بمونی، بهت میگفتم که نری

این روزا نیستی اما باز به پات می افتم که نری

تو فکرتم اما دلم ،هی می گه فکرشم نکن

یه کم به فکرتو نبود ،پس دیگه فکرشم نکن....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 16:52  توسط سحر  | 

تئاتر زدندگی

دوباره بازیچه شدم توی تئاتر زندگی

تویی نماشنامه دل ، شکسته شد به سادگی

نقش نبودن واسه توست

نقش شکستن واسه من

صندلی خالی از تو شد

ای بی صدا حرفی بزن

 

پیاده تا نبودنت رفتمو تنها تر شدم

توی تئاتر زتدگی بغض یه بازیگر شدم

 

خورشید ما کاغذی بود

فقط دکور بودو همین

گلوله های برفیمون آب نشدن رو ی زمین

پرده به آخرش رسید تکرار تلخ خواهشم

رو صحنه بی تو حالا من غمگین ترین نمایشم...

 

پیاده تا نبودنت رفتمو تنها تر شدم

توی تئاتر زتدگی بغض یه بازیگر شدم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 13:7  توسط سحر  | 

توی شهری که تو نیستی...

آرزومه که یه لحظه روبه روی من  بایستی

آخه قلبم نگرونه توی شهری  که تو نیستی

تو خیال کن آدمای همه دنیا توی شهره

تویه شهره بی تو اما دل من با همه قهره

 

تویه شهری که تو نیستی همه جا رو غم گرفته

هر کجا رفتی صدام کن عزیزم دلم گرفته

شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه

دارم از نفس مس افتم مثل یه گیاه هرزه......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0:26  توسط سحر  | 

یه روز

يه روز بارون

يه روز آفتاب

يه روز آروم

يه روز بي تاب

يه روز با من

يه روز بي من

يه روز همدل

يه روز دشمن

يه روز غمگين

يه روز بي غم

يه روز با هم

 يه روز بي هم

يه روز تا سقف يك آواز

 يه روز پايان بي آغاز

 

يه روز بارون

يه روز آفتاب

يه روز آروم

يه روز بي تاب

يه روز با من

يه روز بي من

يه روز همدل

يه روز دشمن

يه روز آبي ترين دريا

يه روز تاريك مثل فردا

يه روز بغل بغل آغوش

يه روز ستاره اي خاموش

یه روز غمگین

يه روز بي غم

يه روز با هم

 يه روز بي هم

يه روز تا سقف يك آواز

 يه روز پايان بي آغاز

 

 يه روز همسايه با رويا

يه روز سر در گم و تنها

يه روز امنيتي در من

يه روز بزرگ ترين ره زن...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 19:44  توسط سحر  | 

تا ابد....

به خدا همیشه از خدا می خوا م  

لحظه ی جدایی مون سرنرسه

تا همیشه پا به پای هم باشیم

اما این کوچه به آخر نرسه

نگو تا ابد باید تنها باشم

آرزوهای منو ازم نگیر

من می خوام با تو باشم با خود تو

عشق من عشق مو دست کم نگیر

این همه شادابی یه روزی حروم می شه  

کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه

تا ابد با من باش همه ی هستی من

هستی  مو ازم نگیر

حرف رفتن و نزن

 

این همه شادابی یه روزی حروم می شه  

کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه

تا ابد با من باش همه ی هستی من

هستی مو ازم نگیر

حرف رفتن و نزن

 

هستی مو ازم نگیر

حرف رفتن و نزن.....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 21:25  توسط سحر  |