|
من از تو دل نمی برم اگر چه از تو دل خورم اگر چه گفته ای تو را به خاطرات بسپرم هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام تو در سراب آینه شبانه خنده می کنی من شکست داده را خودت برنده می کنی نیامدی و سال ها نظر به جاده دوختم بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم رفیق روزهای خوب ،رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه در هنوز ها صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق ر ابدون من شناختی .!!! + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 10:13 توسط سحر |
ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوشتر از اینت ندانم. وگر- هر لحظه- رنگی تازه گیری، به غیر از زهر شیرینت نخوانم. تو زهری زهر گرم سینه سوزی ، تو شیرینی،که شور هستی از توست. شراب جام خورشیدی،که جان را نشاط از تو،غم از، تو مستی از توست. به آسانی، مرا از من ربودی درون کوره ی غم آزمودی دلت آخر به سر گردانیم سوخت نگاهم را به زیبایی گشوی بسی گفتند: - ((دل از عشق بر گیر! که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!)) ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که او زهر است،اما . . . نوشداروست! چه غم دارم که این زهر تب آلود ، تنم را در جدایی می گدازد از آن شادم که در هنگامه ی درد، غمی شیرین دلم را می نوازد . اگر مرگم به نامردی نگیرد: مرا مهر تو در دل جاودانی است . وگر عمرم به ناکامی سر آید، ترا دارم که ،مرگم زندگانی است. + نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386 21:35 توسط سحر |
|
| ||||||