|
چی بگم ابری و بارون نمی شی درد و می فهمی و درمون نمی شی ؟ خیلی وقته می بينم زیرآوار جنون منو می بینی و ویرون نمی شی دل دیوونه خرابم می کنی چرا مثل قدیما خوب نمی شی؟ سر به صحرا می زاری منوتنها می زاری لاله ی باغ کدوم گمشده ای ؟ چرا بین گلا پنهون نمی شی؟ چرا بین گلا پنهون می شی؟.. وقتی بارون می زنه شاخه ها می شکنن دل تنها توچرا مثل گنجیشکا پریشون نمی شی؟ من و می بینی و حیرون نمی شی؟... چی بگم با کی بگم راز تورو ؟ داری آتیش می گیری.....خون نمی شی .... من که هر شب تا سحر قصه ی عشق و تو گوشت می خونم بازم افسونی و افسون نمی شی تو بزرگی مثل دنیای خیال آدما دل زخمی،ناله ی دشت بلا نکنه غصه ی لیلی و داری واسه این قصه ها مجنون نمی شی! وقتی بارون می زنه........... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 14:19 توسط سحر |
|
| ||||||